تبلیغات
کوله پشتی - صبح را آغاز کن

نویسنده :ساسان
تاریخ:جمعه 18 شهریور 1384-01:09 ق.ظ

صبح را آغاز کن

صبح را اغاز کن ای ره گذر ,فصل سفر از کوچه باغ های تنهایی تو اغاز شد.
ارام و بی صدا خورشید را نظاره کن که چه زیبا؛ تمسخر کنان در لابه لای گره های سرد جوانه ها، شوق زندگی را تزریق می کند و بوی
عطر یاس پیچیده در تاروپود گل های زمستانی....
صبح است و همه در خواب گرفتاری، بی رمق از باد شراب بهاری، بی نصیب از وسوسه های دل گرم عاشقانی که شبانگاه چراغ در دست
می گیرند و می نویسند راه عشق را، ابتدا با سر مشق، و سپس ارام و بی صدا طی می کنند راهی را که در شب باید پیوست، چرا که دروازه های
شهر در شب بسته است...
صبح را اغاز کن ای ره گذر ، حال که در تنهایی خویش می گذری از هیاهو های کودکانه ، حال که بی خود از شعشعه عشق صبوری ات به یغما
رفته است، صبح را قناعت کن ؛ ارام و بی صدا ، بگذار تا بگریند عقاقی ها از سنگینی سرما و بید از شدت باد و تو همچنان ادامه بده...
زمستانی سرد عبور کرد ولی منعدان سخت گرفتار عبورند ، طوفان بر جسم و پیکر های انان لطمه زده است ولی گشایشی در کار نیست،
مجبورند بمانند ، همان گونه خفته و بی تحرک، اری مجبورند....
مجبورند که گرفتار بمانند،هیچ صبحی کمک نخواهد کرد.
سکوت را می توان شکست ولی موجی خفته را، بی تحرکی را، هیچ صدایی به لرزه نخواهد اورد،
سکوت منشا گرفته از فکر ادمی است ولی خفتگی بر گرفته از جسم ضعیفان است.
ره گذر می داند چه راهی برای عبور مناسب است.
ره گذر صبح را می شناسد و شب را پاس می دارد.
ای ره گذر ادامه بده،ارام و بی صدا
\" نگذار جوانه های جوانی که بر شاخ و برگ گل های جوانت ، جوانه زده است ، پژمرده شود \" ،
پژمردگی عالمی دارد جدا که صبح را نمی شناسد و با شب بیگانه است
پس ارام و بی صدا صبح را اغاز کن

نوع مطلب : سخن دل