تبلیغات
کوله پشتی - بهاریه

نویسنده :ساسان
تاریخ:سه شنبه 23 اسفند 1390-05:47 ب.ظ

بهاریه

این بهار که بیاید همراهش 23 ساله میشوم تازه،بهار کلی از من بزرگتر است و حتمن از شما هم،اما هر بار که می آید جوانی و شور ونشاطی را با شکوفه ها و صدای بلبل هایی که در دشت ودمن ترانه میخوانند و شکوهی به زندگی غمبار ما در این روزها میدهد،می آید.
تازه بهار کارش به کار ما نیست که چطور بیاید یا قدمش را چطوری بگذارد و بیاید،آخر زمستان که میرسد خودش سرش را مثل بچه های خوب خانواده ی فصل ها می اندازد پایین و با آخرین گردش زمین به دور خود قدمِ یکسال دیگر را شروع میکند،پر از سبز و روشنی و نور و باز بوی دلنشین گلهای رنگارنگ دشتها را همراه میآورد.
راست میگفت فریدون مشیری که بهار بیاید خوش بحال روزگار است و حتی ابتهاج که دلش گرفته ی زمستان بود و به بهار میگفت تلخ منشین و خیز پیش آی،که دلمان گرفته بود از سیاهیِ سپیدیِ این زمستان!
بهار کارش با کار ما نیست وقتی بیاید تلخ نمیشود آخر برای روزگار است به فکر این است نشان دهد برگهایی که ریختند اول پاییز و نهال هایی که زیر برفهای زمستانی پنهان شدند را باز از سرنو امید بار دادن هست.یاد بدهد روزگاری که گذشت از آخرین باری که بلبلی با گل سخنی میگفت دیری نمی پاید و باز میرسد نوبت خرمیِ دشت و دمن و همیشه روسیاهی به زغال میماند و دست آخر باز این شکوفه های بهاری هستند که سر به بالای درختان می سایند و روی شاخه ها می نشینند ترانه خوان بلبلها

نوروز 91 مبارک