تبلیغات
کوله پشتی - پاییزیه

نویسنده :ساسان
تاریخ:شنبه 1 مهر 1391-08:52 ب.ظ

پاییزیه

اول مهر است! شنیده‌اید و حتما هم خوانده‌اید تا به حال کسی بهاریه نوشته باشد! 

بهاریه نوشتن احتمالا برای کسانی که انتظار خوبی‌ها را می‌کشند و یا خیلی وقت است از سرمای زمستان و سوزش آن به تنگ آمده‌اند و از بی‌خبری دوستانشان که حوصله بیرون آمدن از خانه را ندارند و مثل دی ماه و یا احتمالا بهمن روابطشان سرد شده و خبری ازشان نیست را می‌کشند. 

خوب چه می‌شود مایی که روزهاست انتظار بارانی را می‌کشیم و انتظار ریختنی برگی را داریم تا صدای خش خش برگ‌ها را زیر پایمان بشنویم هم پاییزه‌ای بنویسیم! 

خیلی وقت پیش‌ها پاییز جز این معنی را نداشت که دوچرخه‌مان باید پنچر شود و برویم مدرسه، یا سگا و میکرویمان را از دستمان قایم کنند و هفته‌ای یکبار آنهم جمعه‌ها بازی کنیم! پاییز اینطوری بود برای ما، ما هم که از این وضعیت بدمان می‌آمد انتظار نزدیک‌ترین تعطیلات را می‌کشیدیم تا دوچرخه‌ای دوباره سوار شویم و هرروز سگا یا میکرو بازی کنیم! سگای ما آن زمان هم دستگاهی نبود که بتواند بازیمان را تا جایی که برده‌ایم را سیو کند، نه فقط سگای من بلکه همهٔ سگا‌ها اینطوری بودند، نتیجه می‌شد اینکه مثل نمی‌دانم چی (!) می‌نشستیم و بازیمان را می‌کردیم تا بلکه جام جهانی را تمام کنیم! بعضی بازی‌ها هم که بهتر بودند، مثل خرگوش یک کدی می‌داد که دلمان را خوش کنیم تا هفته بعد! 

پاییز را الان آنطور‌ها دلگیر نمی‌بینم! همین پارسال هم کبکمان خروس می‌خواند، الان هم می‌خواند! راستش را بخواهید اصولا دنبال چیزهایی هستم که بشود با آن‌ها کیفور شد! حالا می‌خواهد پاییز و زمستان هم باشد مشکلی نیست! مشکلمان با پاییز فقط این ساعت عقب آوردنش است! به نظرم اگر در پاییز ساعت‌ها را عقب می‌کشیدند اوضاع بهتر می‌شد، حداقلش این بود کمی بیشتر آسمان احتمالی ابری را می‌دیدیم که دارد می‌بارد و ما لذتش را می‌بریم! 

پاییز الان برایم دوست داشتنی است! درست است که یادگار پارسال همین موقع هاست که فکر می‌کردم پادشاهی شده‌ام و دیگر چه می‌خواهم؟ نه اشتباه نکنید الان فکر نمی‌کنم گدایی هستم، الان فکر می‌کنم خدایی شده‌ام و این خوب است! از دل این سرما‌ها که می‌آید، بهاری می‌رسد و شما صاحب منسبی تازه می‌شوید!