تبلیغات
کوله پشتی - من و دایی علی

نویسنده :ساسان
تاریخ:پنجشنبه 22 تیر 1385-12:07 ب.ظ

من و دایی علی

سلام از امروز میخوام با توجه به اینکه گفتن شعر آزاد کاری نداره و با تجه اینکه بسیاری از روزنامه های صبح کشور به اون توجه خاصی دارن ما هم وارد اون بشیم انشالله که بتونیم ما هم مثه باقی عزیزن در سرودن شعر آزاد موفق باشیم...

هرچی زور زدم دیدم ببینم چطوری میشه یه شعر واسه علی دایی گفت که در اون بشه اون رو دوست داشت اون شعر بهتر از این در نمیاد حالا اگه میخواد حافظ هم باشه مطمئنم که این شعر رو می سرود البته حافظ در حد من نیست...

البته نمیدونم این شعر رو چه سبکی سرودم اینقدر تحت تاثبر شعرهای صفحه ی شعر روزنامه شرق قرار گرفتم...

آری دگر خاموش میکنم چراغ اتاقم را

شابد بخوابم خواب ببینم تورا

ببینم توی پارک ملت

آن آشنای قدیمی را

نه آن کاه هرروز بر سرش میکوفتم

آری ای عزیزم فقط ببینم تورا

تو را ای معبود نازنینم

آری همین علی دایی را

...

تقدیم با عشق به دایی علی به خاط تمام قدم زدنهایش در این چند ساله در زمین فوتبال در  ضمن از این به بعد با یک شعر چرت و پرت همراه من باشید...



نوع مطلب : سخن دل